جیمز باند، این عضو تازهوارد نیروی دریایی که قرار است به استخدام سازمان MI6 درآید، در طول داستان ۰۰۷ فرست لایت (007 First Light) مجبور میشود درسهای تلخ بسیاری بیاموزد. برای کسانی که هنوز کمپین فوقالعاده این بازی را تجربه نکردهاند، تنها چیزی که در ابتدا فاش میشود این است که یک مامور سرکش به نام «009» فراری است و باند باید او را دستگیر کند. اینکه نقشه این مامور چیست و چه معنایی میتواند برای جهان داشته باشد، در هالهای از ابهام قرار دارد؛ اما بازی پر است از انفجارها، مکانهای عجیب و غریب، شخصیتهای مرموز و موقعیتهای متعددی که در آنها جیمز با مرگ قطعی روبهرو میشود.
پس بدون معطلی، بیایید درباره پایان بازی ۰۰۷ فرست لایت و نحوه زمینهسازی آن برای یک دنباله احتمالی صحبت کنیم. البته از این نقطه به بعد، خطر لو رفتن شدید داستان (اسپویل) وجود دارد، پس اگر هنوز بازی را تمام نکردهاید، شاید بهتر باشد این متن را مطالعه نکنید. در غیر این صورت با اِروتِک همراه باشید.
| بازی ۰۰۷ فرست لایت؛ ۱۵ نکته که باید پیش از انتشار بدانید |
آیا جیمز باند به مأمور 007 تبدیل میشود؟
اول از همه، برای پاسخ به یکی از داغترین سؤالات: آیا جیمز این شماره را به دست میآورد؟ آیا او واقعاً به یک مامور 00 تبدیل میشود؟ خب، بله! در ابتدا به او شماره «001» داده میشود، اما از آنجاییکه او از نظر فنی هفتمین مأمور استخدامی است – و از قضا ۷، شماره شانس شخصیت M است – او میشود «جیمز باند، مأمور 007». اینجاست که موسیقی متن نمادین پخش میشود و سکانس معروف نگاه کردن از درون لوله تفنگ (Gun Barrel) به نمایش درمیآید. اما او چگونه به اینجا میرسد؟
همه چیز از اسلواکی شروع میشود؛ همان مأموریتی که در نمایش گیمپلی بازی نشان داده شد و باند به همراه سایر نیروهای تازه دستگیرشده 00، باید «ریس بکت» (Rhys Beckett) ملقب به 009 را که سرکش شده است، ردیابی کنند. البته اوضاع به شکلی وحشتناک پیش میرود و در یک بمبگذاری، دو نفر از متحدان باند کشته و نفر سوم فلج میشود (هرچند فقط برای مدتی). نفر چهارم نیز قربانی یک قاتل میشود که خود را به عنوان کارکنان هتل جا زده بود؛ کسی که در واقع یکی از دوقلوهای «مورتو» (Murto) است. وقتی باند به هواپیمای بکت میرسد، در دستگیری او ناموفق میماند، اما به لطف یک ردیاب که در جای مناسبی نصب کرده، مسیر او را پیدا میکند.
باند به همراه «گرینوی» (Greenway)، مربی خود در برنامه 00، به موریتانی سفر میکنند؛ اما مشخص میشود که بکت مسئول بمبگذاری نبوده است. و انگار این کافی نیست، چرا که بکت عملاً مرده است!

افشای توطئه بزرگ: کامپیوتر THEIA و خیانتها
پس از فرار موفقیتآمیز، این دو نفر به M گزارش میدهند و او به سادگی پرونده را میبندد. از نظر MI6، مقصر مجازات شده و زمان آن رسیده که پرونده بسته شود. این چیزی نیست که باند با آن راحت باشد، اما قبل از اینکه بتواند بیشتر تحقیق کند، در خانه خود مورد حمله از سوی قلِ دیگر دوقلوهای مورتو قرار میگیرد. پس از یک درگیری شدید، قاتل فرار میکند، اما باند او را روی پشتبامها تعقیب کرده و سرانجام به یک مراسم مجلل (گالا) میرسد و در آنجا قاتل را از بین میبرد.
با این حال، او به اکتشافات نسبتاً تکاندهندهای دست مییابد. میزبان این مراسم، «سر نیکلاس وب» (Sir Nicholas Webb) است؛ یک حامی هوش مصنوعی که ابرکامپیوتری به نام THEIA را ساخته است که MI6 از آن برای جمعآوری اطلاعات استفاده میکند. در حالیکه «وب» به طور کلی در میان مردم مشهور و محترم است، باند متوجه میشود که خود او بمبگذاری را طراحی کرده است. «دیمین» (Damien)، پسر وب نیز برای کارهای عملی و میدانی به کار گرفته شده است. با وجود اینکه باند اسیر میشود، اما توسط «ایزولا ویل» (Isola Vale) که قبلاً او را در اسلواکی ملاقات کرده بود، نجات مییابد.
ایزولا خود را به عنوان مامور سازمان امنیت فرانسه (DGSE) به نام «شارلوت راث» معرفی کرده بود، اما این فقط یک فریب بود. در واقعیت، او یک دزد بسیار ماهر است – حتی ایزولا هم نام واقعی او نیست. با وجود همه اینها، باند از او سپاسگزار است و او را به عنوان یک متحد نگاه میکند؛ متحدی که میخواهد از «وب» انتقام بگیرد.
باند به همراه گرینوی به شرکت صنایع وب (Webb Industries) نفوذ میکنند و متوجه میشوند که بمبگذاری اسلواکی صرفاً برای کشتن بیدلیل بکت نبوده است. این کار در واقع برای سرپوش گذاشتن بر این واقعیت بوده که سیستم THEIA درست کار نمیکرده است. این ابرکامپیوتر علاوه بر اینکه بکت را به اشتباه به عنوان جاسوس شناسایی کرده بود، نام دو مامور دیگر را نیز آورده بود؛ موضوعی که بیش از همه به گرینوی آسیب زد، چرا که او مجبور شده بود آنها را به عنوان بخشی از یک مأموریت بکشد. از آنجاییکه بکت متوجه خرابی سیستم THEIA شده بود، باید میمرد تا از پروژه «وب» محافظت شود.

نبرد در ویتنام و فداکاری مربی
اوضاع بار دیگر تغییر میکند، اما این بار به ضرر باند؛ زیرا او و گرینوی به تروریسم متهم میشوند (نفوذ وب بر وزیر امور خارجه، «برایت»، در اینجا به کار میآید). باند با کمک M، به یک مرکز تفریحی در ویتنام میرود تا دیمین را تعقیب کند، اما باید با قلِ بازمانده دوقلوهای مورتو نیز که به دنبال کشتن یک زیستشناس به نام «ترزا لورکا» است، مقابله کند. دیمین سرانجام ظاهر میشود و با اینکه بار دیگر باند را اسیر میکند، گرینوی به کمک او میآید، هرچند در حین تعقیب دیمین زخمی میشود. باند وارد یک مبارزه تنبهتن و نفسگیر با دیمین میشود؛ کسی که به لطف یک ترکیب شیمیایی مصنوعی، از نظر فیزیکی تقویت شده است. اما در یک لحظه مناسب، باند موفق میشود چاقویی را در چشم دیمین فرو کند. دیمین روی یک داربست میافتد و به نظر میرسد پایش شکسته است؛ باند ضربه نهایی را وارد کرده و چندین لوله فلزی سنگین را روی دیمین میاندازد.
او سپس به گرینوی میپیوندد. گرینوی فاش میکند که باند را نجات داده چون او «قلب و شجاعت» دارد و این همان چیزی است که MI6 به آن نیاز دارد. او قبل از مرگ به باند میگوید: «اجازه نده این شغل تو را تغییر دهد»؛ که بدون شک اشارهای به ماهیت تاریک مأمور بودن است.

پایانبندی در قطب جنوب و خیانت نهایی
در خاک بریتانیا، به نظر میرسد «وب» یک قدم جلوتر است و پس از لو دادن برخی اطلاعات، از MI6 مصونیت دریافت کرده است. باند به جای اینکه به خانه برگردد و خود را تسلیم کند، به یک مامور سرکش تبدیل میشود. او همراه با ایزولا به قطب جنوب میرود، جایی که وب ابرکامپیوتر دیگری شبیه به THEIA به نام HYPERION را در آنجا نگه میدارد. پس از رسیدن به هسته اصلی کامپیوتر، ایزولا ناگهان رنگ عوض میکند؛ او «وب» را میکشد و هسته را برمیدارد که باعث میشود باند او را تعقیب کند. در نهایت، باند هسته را نابود میکند و هر دو توسط MI6 بازداشت میشوند.
با این حال، مشخص میشود که دیمین در واقع زنده است! او با اراذل و اوباش خود به مقر MI6 حمله میکند تا هسته سیستم THEIA را به دست آورد و در این فرآیند حتی چاقویی به «مانیپنی» (Moneypenny) میزند. در حالی که ایزولا فرار میکند، باند با دیمین در یک مبارزه شدید درگیر میشود که منجر به سقوط هر دو به درون آب و غرق شدن آنها میگردد. باند به لطف ایزولا که برای کمک به او برگشته بود نجات مییابد، هرچند ایزولا پس از نجات باند، با هسته کامپیوتر فرار میکند.
این ما را به نتیجهگیری نهایی میرساند. برای «وب» یک مراسم رسمی و باشکوه برگزار میشود و عموم مردم از کارهای کثیف او بیخبر میمانند. اما با پاک شدن تمام اتهامات علیه باند، او اکنون آزاد است تا به تعقیب ایزولا بپردازد. پایان سکانس!

دنباله بازی چگونه خواهد بود؟ آیا سازمان SPECTRE در راه است؟
بنابراین در همین ابتدا، داستان فعلی بسته میشود. وب و دیمین شکست خوردهاند، اما ایزولا نقشههای خود را دارد که هیچ ارتباطی با انتقام نداشتند. او به وضوح به دنبال هسته HYPERION بود و وقتی آن نقشه شکست خورد، هدفش به سرقت بردن هسته THEIA تغییر کرد. تعجبآور نخواهد بود اگر او مجبور بوده به دنبال هر دو برود، اما چرا؟
شخصیت M در پایان بازی اشاره میکند که: «دستی پنهان در سایهها در حال بازی کردن است؛ بازیای که ما چیزی از آن نمیدانیم» و این احتمال شبها او را بیدار نگه میدارد. بلافاصله، تئوری اصلی این است که این دست پنهان، همان سازمان بدنام SPECTRE (اسپکتر) است. این سازمان جهانی به شدت در جرایم بزرگ دست دارد و همواره در رمانها و فیلمها، خاری در چشم باند بوده است. این سازمان تحت رهبری «ارنست استاورو بلوفلد» اداره میشود که همراه با اعضای دیگری مانند «دکتر نو» و «امیلیو لارگو»، نامی از آنها در First Light برده نمیشود.

این احتمال وجود دارد که استودیوی IO Interactive نمیخواسته نشانهای بروز دهد، یا شاید ترجیح داده اوضاع را چراغخاموش پیش ببرد تا در صورت عدم ساخت دنباله، داستان ناقص نماند. حتی اگر نام این گروه SPECTRE نباشد، انگیزه آنها برای طمع کردن به هسته ابرکامپیوترها کاملاً با چنین سازمانی همخوانی دارد. به هر حال، در فیلمهای قدیمیتر، این سازمان به طور موثری در طول جنگ سرد بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی درگیری ایجاد میکرد تا در نهایت خودش پیروز میدان شود.
حتی با وجود نقصهایشان، دو سیستم HYPERION و THEIA میتوانند به پیشبینی سناریوهای مختلفی کمک کنند که SPECTRE میتواند از آنها به نفع خود سوءاستفاده کند. اگر داستان بازی بعدی واقعاً از فلسفه بلوفلد در فیلم «از روسیه با عشق» پیروی کند، باند ممکن است خود را در تلاش برای دستگیری و متوقف کردن این سازمان، قبل از شروع یک جنگ جهانی ببیند.
اینکه جایگاه ایزولا در این میان کجا خواهد بود (بهویژه به این دلیل که SPECTRE سازمانی است که بیوفایی را با مرگ مجازات میکند) باید پویایی جالبی را در کنار سایر بخشهای داستان ایجاد کند. و سپس دیمین وجود دارد – اگر له شدن زیر لولههای فلزی برای متوقف کردن او کافی نبوده، چه کسی میگوید که غرق شدن در آب او را کشته است؟ ما میتوانیم شاهد بازگشت او توسط سازندگان به عنوان یک دشمن همیشگی برای باند باشیم، تا زمانی که بلوفلد – یا رئیس این گروه مرموز – مرکز توجه قرار گیرد. ما همچنین هرگز به طور واقعی متوجه نمیشویم چه بلایی سر مانیپنی آمد، زیرا او پس از حمله به MI6 نشان داده نمیشود.
در مجموع، بازی 007 First Light به هدفی که تعیین کرده بود میرسد؛ یعنی خلق یک داستان منشأ (Origin Story) جذاب برای جیمز باند، معرفی این شخصیت به طرفداران جدید، خلق این دنیای جاسوسی و در نهایت تکمیل ورود او به رتبههای مأموران 00. او هنوز آن باندِ خسته از دنیا و تا حد زیادی خونسردی که از فیلمها و کتابهای ایان فلمینگ میشناسیم نیست، اما اگر چراغ سبز برای ساخت دنباله صادر شود، پتانسیل احساسی و داستانیِ بیش از حدی برای پرداختن به آن وجود دارد.
منبع: Gamingbolt
























