هندسه از مسیریابی حیوانات ایجاد شده، نه یک ماژول ذهنی اختصاصی!

هندسه از مسیریابی حیوانات ایجاد شده، نه یک ماژول ذهنی اختصاصی!

اشتراک‌گذاری:

بحث در مورد اینکه انسان‌ها چگونه هندسه را یاد می‌گیرند و درک می‌کنند، به یونان باستان و زمان افلاطون بازمی‌گردد. در دهه‌های اخیر، برخی از پژوهشگران استدلال کرده‌اند که تنها انسان‌ها واجد پایه‌های ذهنی لازم برای تفکر هندسی هستند.

اما تحلیل جدیدی از سوی «مویرا دیلون» (Moira Dillon)، استاد روان‌شناسی دانشگاه نیویورک، این ایده را به چالش می‌کشد؛ او نتیجه گرفته است که ریشه‌های هندسه در میان بسیاری از گونه‌های جانوری از جمله موش‌ها، جوجه‌ها و ماهی‌ها مشترک است.

دیلون که دستاورد پژوهش او در نشریه علمی Trends in Cognitive Sciences منتشر شده است، توضیح می‌دهد:

توانایی ما برای تفکر هندسی ممکن است از یک “ماژول ریاضی” درونی و منحصربه‌فرد برای انسان در مغز نشأت نگرفته باشد، بلکه از همان سیستم‌های شناختی سرچشمه می‌گیرد که به انسان‌ها و همچنین حیوانات کمک می‌کند تا راه بازگشت به خانه را پیدا کنند. به عبارت دیگر، درک ما از هندسه ممکن است به جای برگه تمرین‌های درسی، از گشت‌وگذار و پرسه زدن در محیط شکل گرفته باشد.

فیلسوفانی چون افلاطون، دکارت و کانت، همگی خاستگاه هندسه و نقش اندیشه انسان را در شکل‌دهی به آن بررسی کرده‌اند. با این حال، دانشمندان تا نیمه دوم قرن بیستم، مطالعه تجربی و آزمایشگاهی درباره نحوه یادگیری هندسه را آغاز نکرده بودند.

نظریه «زبان اندیشه» (The Language-of-Thought Theory)

یک توضیح برجسته در این زمینه، تفکر هندسی را به فرضیه «زبانِ اندیشه» مرتبط می‌داند. بر اساس این دیدگاه، ذهن شامل چندین سیستم رسمی یا همان «زبان‌های ذهنی» است که از توانایی‌های منحصربه‌فرد انسانی مانند ریاضیات و موسیقی پشتیبانی می‌کنند.

طرفداران این نظریه استدلال می‌کنند که انسان‌ها از طریق این سیستم‌های ذهنی، ایده‌های پیچیده را بر پایه مفاهیم ساده‌تر بنا می‌کنند. در حوزه هندسه، این زبان ذهنیِ فرضی بر اساس «هندسه اقلیدسی» استوار است که ویژگی‌های خطوط، اشکال و نقاط را روی سطوح صاف توصیف می‌کند. این نظریه پیشنهاد می‌کند که مفاهیمی مانند «موازی بودن» و «عمود بودن» از بدو تولد در ذهن انسان نهادینه شده‌اند.

با این حال، دیلون به دهه‌ها پژوهش اشاره می‌کند که نشان می‌دهند تفکر هندسی در واقع از دل توانایی‌های ذهنیِ مربوط به مسیریابی رشد می‌کند؛ توانایی‌هایی که بین انسان و حیوان مشترک است. این سیستم‌ها صرفاً برآوردی نزدیک به هندسه اقلیدسی ارائه می‌دهند، نه اینکه آن را به طور کامل و بی‌نقص بازآفرینی کنند. او این ایده را «فرضیه رهروان برای هندسه» (Wanderers Hypothesis for Geometry) می‌نامد.

تشریح فرضیه رهروان

دیلون که مطالعه او در سال ۲۰۲۳ نشان داد نوزادان انسان در برخی وظایف شناختی می‌توانند از هوش مصنوعی بهتر عمل کنند، می‌افزاید:

حیواناتی که هرگز زاویه‌ها یا مثلث‌ها را مطالعه نکرده‌اند، می‌توانند به شکلی کارآمد مسیریابی کنند و آن ناوبری را در ذهن خود شبیه‌سازی کنند تا مسیرهایشان را برنامه‌ریزی نمایند—و حتی به نظر می‌رسد نوزادان نیز چیزهایی درباره مسافت، جهت و شکل درک می‌کنند. این توانایی‌ها بر پایه‌ هندسه‌ای استوار است که برخی از ویژگی‌های هندسه اقلیدسی را در خود دارد، اما نه همه آن‌ها را.

پس چه چیزی انسان را از سایر حیوانات متمایز می‌کند؟

به گفته دیلون، تفاوت کلیدی وجود یک زبانِ هندسیِ تخصصی نیست، بلکه خودِ «زبانِ معمولی انسان» است.

او توضیح می‌دهد:

زبان به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا از آن هندسه‌ای که برای مسیریابی استفاده می‌شود، فراخوانی کرده و به روش‌های جدیدی از آن بهره ببرند؛ به عنوان مثال، برای حل مسائل هندسه در ذهن خود، بدون اینکه واقعاً به جایی بروند. زبان به ما این امکان را می‌دهد که برخلاف هر حیوان دیگری، به صورت ذهنی گشت‌وگذار و پرسه‌زنی کنیم.

منبع: Scitechdaily

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *